حتما بخوووووووونيد
دیروز تو تهران ميخواستن ی حکمو اجرا کنن
سنگسار ي زن
خيلي وحشتناک بود
زن رو گذاشته بودن تو چاله و تاسينه زيرخاک بود
التماس شوهرش ميکرد که ببخشتش،اما مرده دستاشو پر سنگ کرده بودو آمادهء دستور قاضي
ميگفت چرا خيانت کردي،مگه من چي برات کم گذاشتم؟
زنه ميگفت آخه اون خيلي بيشتر دوستم داشت،عاشقم بود،اينو بفهم
شوهره داد:ميزد بی انصاف مگه من عاشقت نبودم
من براي کي اينقدر کار ميکردم
همش بخاطر تو و دخترمون بود.
خيلي دردناک بود
اون مرد ميگفت: فقط بخاطر هوس بود همين
زنه داد ميزد:من...ن....ن....ن
شوهرش گفت:حالاديدي هيچکس بيشتر از من دوستت نداره
زنه التماس ميکرد بخاطردخترمون منو ببخش جبران ميکنم
عده اي دادميزدن ببخشش ببخش
عده اي ميگفتن بکشش بکش
شوهره گفت آقاي قاضي حکمو اجرا کنيد
قاضي رو به زن کردو گفت وصيتي نداري؟
زنه گفت بزاريد برا آخرين باربچمو شير بدم
ی بچه20ماهه،رو آوردن توبغل مادرش
اما هرکارکردن شيرنخورد
تابچه روجداميکردن ميگفت شيرشير
پدرش اومدجلوگرفتش وگفت پس چراشيرنميخوري؟
باورتون نميشه
بچه گفت آخه بابا شیر رامک خوشمزه تره
رامک دوست بزرگ و کوچک
روانیم خودتي..
تبلیغه دیگه..